مراد على شمس
60
با علامه در الميزان ( فارسى )
جملات « وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى » « 1 » و « فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى » « 2 » كه بيانگر نافرمانى خداست ، چگونه قابل توجيه است ؟ ج - كلمهء « غوى » از مصدر « غوى » و معنايش مخالف رشد است و رشد به معناى اصابه واقع است ؛ بنابراين غوايت در معناى غير ضلالت است چون ضلالت بهمعناى بيرون شدن از راه راست كه مقابل آن هدايت است مىباشد چيزىكه هست هدايت در مقابل غوايت هم استعمال مىشود ولى اگر در مقابل غوايت به كار رود بهمعناى ارشاد است . همچنانكه در آيه بعدى به همين معنا به كار رفته و اگر در مقابل ضلالت استعمال شود بهمعناى راه نشان دادن و يا به راه رساندن و سوار كاركردن است پس ديگر معلوم شد كه كلمهء « غىّ » را در آيه بهمعناى ضلالت گرفتن پسنديده نيست . و نافرمانى آدم ، نافرمانى امرى ارشادى بوده نه مولوى تا با عصمت انبياء منافات داشته باشد چون انبياء از نظر نافرمانى خدا و مخالفت دستوراتى كه به ايشان وحى مىشود و نيز از خطاى در تلقى وحى و در حفظ آن معصوم از خطا هستند ، نه فراموش مىكنند نه آن را كم و يا زياد مىنمايند و نه در ابلاغش به مردم كوتاهى مىكنند ؛ پس انبياء نمىگويند و عمل نمىكنند مگر حق . و هيچ معصيتى را مرتكب نمىشوند براى اينكه همانطور كه كلام آنان تبليغ رسالت است عمل و فعل آنان نيز تبليغ است . همهء اينها در اوامر و نواهى مولوى مسلّم است و امّا معصيت امر ارشادى كه هيچ داعىيى جز احراز خير و منفعت مأمور و اينكه راه صلح را انتخاب كند تا به آن منافع برسد در كار نيست و نيز اطاعت چنين امرى از تحت ادلّه
--> ( 1 ) . سورهء طه ، آيهء 121 . ( 2 ) . سورهء طه ، آيهء 122 .